یلدا در آستانه ی یکسالگی (✿◠‿◠)
کمتر از 6 روز دیگه مونده تا یکساله بشی عزیز دلم

چقدر روزا زود میگذره انگار همین دیروز بود ثانیه شماریها برای دیدنت برای بوییدنت برای لمس کردنت
زود شد یه سال و هنوز منو بابا فکر میکنیم تو خوابیم و داریم رویا میبینیم
یه رویای شیرین که دلمون نمیخواد تموم بشه
اما واقعیته تو هستی اینجا کنار ما و به لطف خدا روز به روز بزرگتر و داناتر میشی خوشگل من
خدارو هزاران هزار مرتبه شکر میکنم بابت این نعمت بزررررررررررررررگ
مادر بودن
و داشتن تو
گل باغ زندگی ما
دوستت داریم بیشتر از ستاره های همه ی کهکشونها

شیرینکم دیگه به خوبی و با اعتماد به نفس بالا و قوی راه میری و وقتی از ده تا قدم بیشتر میری میخوای بدویی
خودت خیلی لذت میبری که روی دوتا پا مثل آدم بزرگا میتونی قدم بزنی
گاهی گوشی موبایل رو دستت میگیری و برای خودت حرف میزنی و از اینور سالن قدم زنون میری اونور سالن و برمیگردی
حین بازی کردنت کلمات زیادی رو میگی و تمرین میکنی
شیرینکاریهات هم که فت و فراوون
از بهم ریختن اتاقت بگیـــــــــــــر تااااااااااااااا رفتن سر کمد بابا و خوردن جوهر پرینتر و در حین سر تکون دادن گفتـــــــــــــــن اووووممممم به بـــــــــــــــه
مامان شما هم میخوای؟؟؟؟؟؟؟؟

عسک نگیل بذال رنگت کنـــــــــــــــمممم 
یـــــــــــــــــــــــــــــــــهههههه




یلدا در آستانه ی یکسالگی (✿◠‿◠)
